تبلیغات
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
سلام
 خب من امروز میخوام یه خاطره بگم در راستای همون طرح خاطره ها :

تحصبلات مهد کودک و آمادگی خود را با موفقیت تمام پشت سر گذاشته بودم و می بایست وارد دوره جدیدی به نام مدرسه میشدم

خب ورود به مدرسه حواشی خاص خودشو داشت و واسه یه بچه توو اون سن و سال یه دنیای جدید به حساب میومد
خلاصه وارد مدرسه شدیم بسیاری با مدرسه مشکلی نداشتند و عده ای هم مثل بغل دستی من که فامیلیشم جدی بود (نکنه همین رنگرز خودمون بوده ) به مثال ابر بهار گریه میکرد طوری که چوب نیمکت ور اومده بود
داستان ما از اینجا شروع میشه :
یه روز مدرسه میخواستن آش بدن تا پول مایع ظرف شویی که دیگو میخواستن باهاش بعدا بشورنم از دانش آموزا گرفتن ...
روز آش دادن هرکی باید یه ظرف میو ورد دیگه منم یه کاسه خوجل موجل از خونه ورداشتمو هیچی رفتیم آشو زدیم بر بدن :))
بعدش دقیقا حادثه رو یادم نمیاد به دلیل صغر سن اما خلاصه کاسه هه شکست ...

کاسه به نحوی عجیب از وسط دو نصف شد ... خلاصه من با کاسه شکسته راهی خونه شدم !
توو راه هی فک میکردم چه دروغی سوار کنم چی بگم مامانم دعوا نکنه و چی چی و ...

با توجه به موقعیت شکسته شدن کاسه که خیلی شیک از وسط شکسته بود تصمیم شومی گرفتم
از مدرسه که اومدم کسی خونه نبود و موقعیت عالی بود برای ایده من !
میخاستم جلو مامان بابام خودمو بزنم زمین و کاسه بخوره زمین اونم چی پشت در توو اتاقم بعد بیام بگم ای بابا کاسه هه شکست که

خلاصه قبل اینکه مامان بابام بیان چن بار تمرین کردم و خوردم زمینو سرعتمو کمو زیاد میکردم و موقعیت سوقول جیشی خودم رو بررسی کردم تا لحظه نهایی فرا رسید :

مامان اینا اومدنو نشستنو خستگی در رفتو و خب چی کار کردی چنتا بیس گرفتیو ازین حرفا که بحث رسید به آشو کاسه ...
- خب پس کاسه کو !
توو کیفمه الان میارم
:
جملم تموم شد رفتم توو اتاق کاسه رو برداشتم اومدم سمت در با نقشه قبلی پاهامو گله هم انداختمو انداختم خوردم زمین به همراه کاسه
گومپ چیش دین دین پواه دیس !!!!
- چی شد ؟
اه خوردم زمین


از بد حادثه بابام اومد توو اتاق :

- چیکا میکنی درگیری با خودت
هیچی بابا افتادم زمین کاسه شکست
- چی ؟! ( حالا بابای ما ام کاراگاه )
با نگاهی به من وقتی از زمین بلند شده بودم و نگاه به کاسه و خورده هاشو داستان گفت :
- مسخره اینکه شکسته بوده قبلا

هیچی دیگه فهمیدنو ما ام بندو به آب دادیمو دعوامون کردن که هیچی تا 2 هفته بدنم درد میکرد به خاطر اونهمه تمرین زمین خوردنی که کرده بودم تا طبیعی جلوه کنه ...!!!

امیدوارم خوشتون اومده باشه تا بعد


طبقه بندی: طنز،
برچسب ها: کاسه زیر نیم کاسه،
ارسال در تاریخ یکشنبه 17 شهریور 1392 توسط احمد ابراهیم زاده
قالب وبلاگ