تبلیغات
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی

سلام به همگی.

دقیقا یه هفته پیش بود داشتم خیلی شاد و شنگول از ورزش بر میگشتم خونه. ساعت دوروبر 5 بود  که یوهو یه موتوری دو ترکه(حدود 30 سال میزد قیافشون) تو کوچه پشتیمون پیچید جلوم. بعدش اون یارو که پشت فرمون بود بدون هیچ مقدمه ای و با یه لحن نا جور(عین اینایی که تازه علف زدن) گفت گوشیتو بده می خوام زنگ بزنم یه جا. منم همینجوری یه 10 ثانیه بر و بر نگاش کردمو گفتم گوشیم شارژ نداره(واقعانم شارژ نداشت). بعدش با یه لحن بدتر عین این طلبکارا برگشت گفت دروغ که نمیگی؟؟؟ منم قاطی کردم گفتم برو پی کارت آقا.  خلاصه بدون توجه بهشون یه چند متر رفتم جلو و پیچیدم تو کوچه خودمون. 20ثانیه نشد که پیچیده بودم تو کوچمون که یوهو دیدم این دو تا خیلی سریع با موتور جلوم سبز شدن.شانس ما هیشکیم تو کوچمون نبود. سرتونو درد نیارم خلاصه اینا با بطری شکسته و چاقو اومدن پایینو تمام ساکم که توش گوشیم بود رو به زور گرفتن ازم. تازه بعد از اینکه خفتم کردن شروع کردن به فحاشی.خدا لعنتشون کنه. اینم  بگم که  اولش داشتم مقاومت میکردم که یوهو اون که بطری داشت با بطری شکسته  زد روی بازوی چپم که خدا رحم کرد جا خالی دادم وگرنه قطعا الان دست چپم داغون بود. یه خراشه خیلی جزئی بیشتر بر نداشت. این حرکت رو کرد دیگه ترسیدم گذاشتم  ساک رو ببره.

حالا منم یه 4 5 روزه که یه پام کلانتریه و دادسراست یه پا دیگمم نمیدونم کجاس. یعنی این نیرو انتظامی کاری با من کرد تو این چند روز که از شکایتم به غلط کردن افتادم. گفتم بابا نخواستیم.

آره دیگه ما تو گوشی شانس نداریم. ولی بیخیال. خداروشکر سالمم.



ارسال در تاریخ شنبه 14 مرداد 1391 توسط امیرحسین حمزه لویی
قالب وبلاگ