تبلیغات
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
سلام ، میدونم میدونم خیلی درس خوندینو خیلی خسته این من خودم واقعا این ترم فهمیدم چقد سخته ...!
یه خبر خوب بدم به هوادارام که بالاخره ریاضی 2 پاس شد واقعا بعد اون یه خلایی تووم به وجود اومد، میدونین ما 4 ترم با هم بودیمو خلاصه این جدایی هردومونو نابود میکنه ، البته اون رفته با یکی دیگه یه پسره 9هیس که مثکه یه 2 ترمم با اون بوده و من بی خبر ...
خب ازینا که بگذریم یه ورق تاریخ دیگه رو در خدمتتون هستم که می خواد بپردازه به سعید آقاجانی که به قول خودش از پیشکسوتان وبلاگه و خیلی اولا اکتیو بوده اما الان میاد یه پست میذاره میره تا سال دیگه که بیاد به کامنتاش بجوابه !
چی شد که سعید اینجوری شدو خودش اگه خواست میاد میگه، مطمئنم دلایلی داره و شاید بعضیاش کاملا موجه باشن البته چن باری به من گفته که از قیافه مسعود خوشش نمیادو منم گفتم چه میشه کرد خلقتشه...!
 و اما ما طبق رسمی که توو ورقی از تاریخ داریم معارفه سعید رو میذاریم و بعد یه پست قشنگ ازش که بهش یاد آوری کنیم  دکتر مسا اگه کمتر میایو تحویل نمیگیری ما بیشتر یادت میکنیمو ازین فازا !!!
البته من خودم سعیدو دوس دارم چون توو فوتسال زد دس ممد بهجتیو با لگد نصف کرد خیلی باهاش حال کردم
این ام از سعید آقاجانی :

به نام نامی حضرت دوست
كه هرچه هست و نیست از اوست

سلام...
من سعید آقاجانی متولد 70 و تهرانی ،یكی از بچه های شبانه آبفا هستم.و به طور كاملاً اتفاقی با آقای قالیباف آشنا شدم و ایشون هم گفت بیا جزء بچه های وبلاگ شو من هم قبول كردم و الآن هم در خدمت شمام. البته بگم كه خیلی active هستم و امیدوارم همتون active تر بشید و برای اعتلای بیشتر آبفا و وبلاگ بیش از پیش اقدام كنید.
من 2 تا هدف اصلی دارم:
1.
بالاتربردن پرچم آبفا
2.
شناسوندن دانشگاه به اغیار
كه امیدوارم با كمك و همت شما به حقیقت نزدیك شه... و همینطور سعی میكنم كه از مطالب جالب و علمی (كه به بالا بردن سطح علمیه هممون كمك میكنه) و مخلوط با كمی طنز استفاده كنم.
همینجا بگم كه من روی اون 2تا هدفم خیلی مصممم چون خودم از قبل از اینكه بیام دانشگاه واقعاً ازش شناختی نداشتم (حتی نمیخواستم بیام...!!) و حالا فهمیدم كه چه جفایی در حق این دانشگاه شده و واقعاً جایگاهش بالاتر از این حرفهاست... .
خلاصه بیاید دست در دست هم دهیم به مهر ،دانشگاه و رشته خود كنیم آباد... .

همیشه سبز باشید.


ای سعیید هی این بالاییا رو تو گفتی ها حواست هسسسست ؟!

اینم از پست زیباش مال دورانی بود که خوب بود بامون بوت بود پامون ...! :


اهل دانشگاهم ...

اهل دانشگاهم      روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم    خرده عقلی    سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تکلیف  *   می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست   * که در آن زندانیست *   دلتان زنده شود
چه خیالی چه خیالی میدانم   *  گپ زدن بیهوده است
خوب میدانم دانشم بیهوده است
استاد از من پرسید   *     چقدر نمره ز من می خواهی
من از او پرسیدم      *    دل خوش سیری چند
اهل دانشگاهم    *   قبله ام آموزش
جانمازم جزوه      *     مشق از پنجره ها میگیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است

درسهایم را وقتی می خوانم   *   که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست    *   مدرسه باغ آزادی بود
درس بی کرنش می خواندیم   *   نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت   *    همه غش می كردیم

کلاس چقدر زیبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز *مثل یك بازی بود


بقیه در ادامه...

 

 

کم کمک دور شدم از آنجا      *   بار خود را بستم
در دانشگاه     *     به محیط خشن آموزش عاقبت رفتم
*  
رفتم از پله یكامپیوتر بالا به دانشکده علوم سرایت کردم 
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر*در به در می گشت
یک نمره قبولی می خواست
من کسی را دیدم    *     از دیدن یک نمره ده من کسی را
دم دانشگاه پشتک می زد
دیدم      *    هنگام خطابه    *    به خرچنگ می گفت ستاره شاعری
و اسید نیتریک را جای می مینوشید می می نوشید
همه جا پیدا بود      *     همه جا را دیدم
 
بارش اشک از نمره تك *جنگ آموزش با دانشجو
حذف یک درس به فرماندهی کامپیوتر

فتح یك ترم به دست ترمیم     *   قتل یک لبخند در آخر ترم
همه را من دیدم   *من در این دانشگاه در به در و ویرانم
من به یک نمره نا قابل ده خشنودم    *       من به لیسانس قناعت دارم
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بکنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

من در این دانشگاه        *      در سراشیب کسالت هستم
خوب می دانم استاد        *   کی كوئیزمی گیرد
برگه حذف کجاست     *         سایت و رایانه آن مال من است  
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است
همگی می میریم*     ما بدانیم اگر سلف نباشد  
و اگر حذف نباشد    *     همگی مشروطیم
گوشت نبود نپرسیم که در قیمه چرا
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا
کار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
کار ما شاید اینست که در مرکز پانچ
پی اصلاح خطا ها برویم






طبقه بندی: درباره وبلاگ،
برچسب ها: ورقی از تاریخ،
ارسال در تاریخ جمعه 9 تیر 1391 توسط احمد ابراهیم زاده
قالب وبلاگ