تبلیغات
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
سلام...
خیلی وقت بود دلم می خواست یه ذره باهاتون درد دل کنم... نمی دونم از کجا شروع شد ولی...
یادتونه ...
وقتی سر گپ دخترا دعوامون شد امین طالقانی تریبون آزاد گذاشت و بحثو جمعش کرد...؟
وقتی سر بیرون رفتن مشکل داشتیم ، عرفان تریبون آزاد گذاشت و با بحث همه چی رو حل کردیم...؟
وقتی خانوم جایز مسابقه مشاعره داشت ، همه بچه ها جمع شده بودن تو آمفی...؟
یادتونه...
چهارشنبه ها صبح می ر فتیم فوتبال...؟
هر هفته می موندیم خوابگاه و تا صبح هفت خبیث و مافیا بازی می کردیم...؟
تو سلف سه تا میز به هم می چسبوندیم...؟
من که یادم نمی ره...
الان نمی دونم چرا اینجوری شدیم...
من با احمد مشکل دارم،احمد با امیر،امیر با فرزاد،فرزاد با امین،امین با نبی،نبی با عرفان،عرفان با...
بیخیال...
راستش دیروز خیلی دلم واسه امین سوخت... هیشکی نمی دونست واسه شورای صنفی کاندید شده ...
بچه به خدا دلم از دست تک تکتون گرفته...
همتون یه جوری دوستاتون رو فراموش کردین ... 
یکی به خاطر درس ، یکی به خاطر انجمن لعنتی عمران ، یکی به خاطر کار ، یکی به خاطر ز...
بازم بیخیال...
از دست خودم که دلم خونه...
فقط یه چیزی:
کور بشه اون چشمی که جو بچه های آبفا رو نمی تونست ببینه...
بیخیال...
یاعلی...

پ . ن. :این پست واسه پشت سر هم حرف زدن نیست... فقط حرف دلم بود... البته هنوز خیلی حرف مونده ... ولی بیخیال...



ارسال در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط امیر مسعود قالی باف
قالب وبلاگ