تبلیغات
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ دانشجویان ورودی 88 مهندسی عمران دانشگاه شهید بهشتی
سلام علیكم...

بیخیال...بریم سر حرفام...دردای دلم...راستش این چن وقته یه سری تصاویر تو ذهنم ثبت شده كه قلبمو اذیت میكنه...
1.شارژم تموم شده بود...طبق معمول رفتم سیگارفروشی محلمون...نترسید بابا...اونجا شارژ دو تومنی رو همون دو تومن میده...واسه این رفته بودم... یه پیرزنه رو دیدم...شصت سالش بود...داشت سیگار می خرید... با تعجب نیگاش كردم...تعجبو خوند از تو چشام...مث همه پیرزنا خیلی مستقیم جوابمو داد:خدا لعنتش كنه...پسره تو خونه خوابیده به من بدبخت میگه برو واسم سیگار بگیر...

بخورم غیرت بچه های پایین شهرو...


نمیدونم كی این كارو با بچه های ایران كرده...

2.یه روز صب تصمیم گرفتم پیاده روی رو بذارم كنار و با اتوبوس برم تا مترو بهارستان...بچه های سال اول هنرستان فنی شهدا اتوبوسو پر كرده بودن...من امتحان معادلات داشتم و اونا امتحان زیست...اتوبوس كه راه افتاد دو تا دو تا شروع كردن به بحث...چه بحثی...عاطفه...مریم...آرزو... این حرفا با برنولی و كلرو و ...قاطی می شد...درسو گذاشتم كنار و چشامو بستم...خواستم باهاشون حرف بزنم...بیخیال شدم...شما هم بیخیال بشین...
نمیدونم كی این كارو با بچه های ایران كرده...

3.یه روز داشتم سوار اتوبوس می شدم كه یه پیرزنه گفت:پسرم،پول خرد داری؟
منم دس تو جیبم كردم و یه پونصدی بهش دادم...
گفت:نه بابا...25 تومنی میخوام...
راستش یادم رفته بود اینجا كجاست...یادم رفته سطح توقع مردم اینجا چقدره...یادم میره...
نمی دونم كی این كارو با بچه های ایران كرده...

4.یه روز تو آمفی برنامه بود...یه دكتری بالا نشسته بود و یه عالمه مهندس پایین... این دكتره تا تونست بیربط حرف زد(خیلی خودمو كنترل كردم كه لفظ دیگه ای رو به كار نبرم...) همه ناراضی بودن از بحث و همه ساكت...بحث داشت تموم میشد...یه حرف خیلی بیربط زد...خواستم بلند شم و حداقل جوابشو بدم ولی بازم مثل همه اون صد نفر ترسیدم...
نمی دونم كی این كارو با بچه های ایران كرده...

5.یه روز تو كوچه یكی از دوستامو دیدم...حسابی پش سر یكی دیگه از دوستام حرفید...رفیق مورد غیبت واقع شده حلال زاده بود...آخه همون موقع رسید...شایدم مادرزنش دوستش داشت... این دو تا همچین همدیگه رو بغل كردن و روبوسی كردن كه انگار...
نمیدونم كی این كارو با بچه های ایران كرده...


واسه امروز گله بسه....بقیشو میذارم واسه بعد...

پ ن 1:تصمیم گرفتم اول خودمو اصلاح كنم...
پ ن 2:این چن وقته خیلی ساكت بودم...دنبال یكی میگردم واسش درد دل كنم...خدایا...قربونت برم...درد دل همه رو گوش میكنم...یه نفرو نمیفرستی به حرفام گوش بده؟؟؟نگید عاشق شده ها...نه...فقط یكیو میخوام كه حرفامو بشنوه...این چن وقته حس میكنم هیشكی حوصلمو نداره... چقد بده...شاید خدا دوباره داره امتحانم میكنه...شاید خدا میخواد دوباره پیداش كنم...
پ ن 3:یا علی...


ارسال در تاریخ پنجشنبه 26 آبان 1390 توسط امیر مسعود قالی باف
قالب وبلاگ