|
وبلاگ دانشجویان مهندسی عمران گرایش آبفا دانشگاه صنعت آب و برق تهران پرچم بالاست... درباره وبلاگ ![]() سلام به بچه های گل آبفا 88یی... در اصل این وبلاگ بهانه ای ست برای یکی شدن بچه ها،برای با هم بودن،پا به پای هم پیشرفت کردن،استفاده از توانایی های همدیگه و از همه مهم تر آموختن اتحاد و جمع گرایی که بدون حضور تک تک شما و فعالیتتون اهداف ما عملی نمیشه... به امید تعالی روز افزون تموم آبفایی ها در عرصه علم و دانش... مدیر وبلاگ : anjomane weblog nevise abfa88 مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ نویسندگان
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
سلام...
...Lucky Mohammad...GOOD LUCK
2.یه نفر ترم:... ![]()
3.ماركوپولوی ترم:دكتر بصیری
4.خون آشام ترم:هاشم پروانه مسیحا اون اولش كه اومد همه فك كردن خانومه،همه باهاش برداشتن...بعدش گفت درسش 26 نمره داره...همه مطمئن شدن كه پاس می شن...ولی ایشون لطف كردن و از 100 دانشجو،83 نفرو انداختن...اونم نه با 9،با نمره های 2 و 3 و 4 و 5 و...به نظرم آه مهندس اكبریان گرفت بچه ها رو...خداییش اكبر خیلی بهتر بود... ذهنیت دانشجویان قبل از آغاز ترم:
ذهنیت دانشجویان پس از اعلام نمرات:
5.آژانس ازدواج ترم:كلاس انقلاب اسلامی
6.مهندس بخشی ترم:مهندس بخشی 8.ویكتور هوگوی ترم:عرفان رحیمی خیلی زحمت كشید و یه سری داستان كپی پیست نوشت،فك كرد ما هم نمی فهمیم كه كپی كرده...الانم مث اینكه بقیه داستان تو اینترنت موجود نیست...خلاصه یه ویكتور هوگو هم داشتیم دیگه...![]()
9.دالتونهای ترم:شورای مركزی انجمن علمی !!! عمران...
شما هم اگه چیزی مدنظر دارید بفرمایید... یا علی نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 3 بهمن 1390 :: نویسنده : شیما جایز
"السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)" غوغای عجیبی ست به صحن حرم تو از بس که امید است به لطف و کرم تو چون آینه ،دل می شکند رو به رواقت خوش تر که بود بند زده جام جم تو سرگشته ی روی بت دنیا شده ام من باری برسان مستی ِ عشقِ ِ صنم تو جمعی به وقوف آمده ی پنجره فولاد در بارگه ِ اعظم ِ بس محترم تو درحالتی ازخوف و رجا مانده به راهم در حلقه ی هشتم به طواف حرم تو یارای سخن نیست تن ِ خُرد ِ قلم را حک می شود این بار سخن بر قلم تو پر می زند امشب به بلندای ضریحت این مرغ ِ دل ِ سر به هوا در قدم تو
شیما جایز 30 دی 1390 التماس دعا
نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 2 بهمن 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
سلام... فردا تولد خانوم بالاخصاله... تولدش مبارك... نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
سلام... اومدم بگم،نه نیومدم بگم...اومدم نقل قول كنم...: ![]() بكشید ما را؛ ملت ما بیدارتر می شود...
این رجل فاجری كه خون عزیز ما را به
زمین ریخت ، تایید كرد دین خدا را. یعنی خدادین خودش را به او تایید
كرد. با ریختن خون عزیز ما، تایید شد انقلاب ما. این انقلاب باید زنده
بماند، این نهضت باید زنده بماند، و زنده ماندنش به این
خونریزیهاست .بریزید خونها را؛ زندگی ما دوام پیدا می كند. بكشید ما را؛
ملت ما بیدارتر می شود. ما ازمرگ نمی ترسیم ؛ و شما هم از مرگ ما صرفه
ندارید. دلیل عجز شماست كه در سیاهی شب ، متفكران ما را می كشید. برای
اینكه منطق ندارید. اگر منطق داشتید كه صحبت می كردید؛ مباحثه می
كردید. لكن منطق ندارید، منطق شما ترور است ! منطق اسلام تروررا باطل
می داند. اسلام منطق دارد؛ لكن با ترور شخصیتهای بزرگ ما، شخصهای
بزرگ ما، اسلام ما تایید می شود.
نهضت ما زنده شد. تمام اقشار ایران ،
باز زندگی از سر گرفت . اگر یك سستی ، ضعفی پیدا كرده بود، زنده شد.
اگر نبود شهادت این مرد بزرگ ، و اگر مرده بود این مرد بزرگ در بستر
خودش ، این تایید نمی شد؛ این موج برنمی خاست . الان موجی در همه
دنیا، همه دنیا، همه دنیایی كه به اسلام علاقه دارند، این موج بلند
شد.
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 23 دی 1390 :: نویسنده : شیما جایز
یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام یک اربعین، تمام تنم درد می کند با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام یک اربعین، به شام و به کوفه حماسه ها با خطــبه های حیــدری ام آفـریده ام یک اربعین، ز چوبه ی محمل سرم شکست همچـون پـدر ببیـن تـو جبین دریــده ام یک اربعین، کنار عدو، وای! وای! وای! بس جورِ طعنه های فراوان کشیده ام یک اربعین، به ضربه سیلی ببین حسین رویم کبود گشته و قامــت خمیــده ام
"مجید لشگری"
التماس دعا... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 21 دی 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
از خوشگذرونه پرسیدن :
دوکوهه کجاست ؟ گفت : ما بین دوتا کوه میریم اسکی به اونجا میگیم دوکوهه !!!! از پشت کوهیه پرسیدن : گفت :ما تابستون پشت یه کوهیم ، زمستون پشت یه کوه به این جاباجایی میگیم : دوکوهه !!!! اما........... یه دوکوهه هم هست خیلی باصفاست...........باید بری جنوب ایران........... از خوشگذرونه پرسیدن : عشق چیه ؟ گفت : عشق این هفته رو سر جردن سوار کردم !!!! پشت کوهیه گفت : عشق من ، دختر مَش مَمَدِ !!!! اما........... یه عشق هم هست که زن و بچت پسپاری دست خدا ، خودت بری رو مین........... از خوشگذرونه پرسیدن : درد چیه ؟ گفت : یه بار زنبور نیشم زد ، خیلی درد داشت !!!! پشت کوهیه گفت : یه بار یه سنگ افتاد روپام درد داشت !!!! اما........... یه دردم هست ، که بابات شهید بشه ، تو درس بخونی بری دانشگاه ، بهت بگن دانشجوی سهمیه ای...........
نظر شما چیه ؟ نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 18 دی 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
سلام... فردا تولد خانوم رفعتیه... تولدش مبارك... نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : محمد بهجتی
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
روزی،
در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در
چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوستدوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟ آقا ی محترم! ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان عدالت دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند... گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 14 دی 1390 :: نویسنده : محمد سعید آقاجانی
![]() آره خب، می دونی، اینجا هم یه زمان برو بیایی داشت... پرچمی داشت... داشت... نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 8 دی 1390 :: نویسنده : امیر مسعود قالی باف
سلام... فردا تولد خانوم صادقیه... تولدش مبارك... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 30 آذر 1390 :: نویسنده : سروناز مصوری
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... روزی كه كمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم روزی كه هر حرف ترانه ایست تا كمترین سرود بوسه باشد روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یكسان شود روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم ... و من آنروز را انتظار می كشم حتی روزی كه دیگر نباشم .. زنده یاد احمد شاملو نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 30 آذر 1390 :: نویسنده : سروناز مصوری
به نام آفریدگار مهر(منظورم خورشیده) شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق تاریخچه شب یلداشرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان از چندید هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند. پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد. آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است. خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود. شب ولادت میترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پیشینیان اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنایی مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق و دوستی طولانی ترین شب سال را منور کند . . . بازم شب یلداتونو تبریک میگم و امیدوارم به پاس تلاشهای پیشینیانمون که این سنتهای خوب و زیبا رو حفظ کردند و برای ما به یادگار گذاشتند ما هم میراثداران خوبی برای تمدن و فرهنگ اصیلمون باشیم... یلدا ست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست... نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 29 آذر 1390 :: نویسنده : جواد حسینی
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر دل دلیل است ما آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم اگرخنجر دوستان گرده ایم گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم
برای شادی روحش صلوات نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 20 آذر 1390 :: نویسنده : عرفان رحیمی
سلاملکم بابا یه روز ما نبودیما هرچی اتفاق باحال بود افتاد. تو آمفی یک که سر و صدا شده و شریعتمداری دو آتیشه نطقش حتی به خبرگزاریا هم رسیده و گویا رییس دانشگاهم نذاشته خبرنگارا برای پوشش اخبار داخل شن و هزار یکی اتفاق دیگه که باید منتظر موند واسه دیدنشون چون گویا بسیج قراره فیلم کاملشو منتشر کنه. تو آمفی دو هم اصل قضیه اتفاق افتاده و 4 تا از دوستای خوبمون وارد انجمن شدن و پرچم آبفا هشتیا دیگه بیش از پیش به احتزاز درومده. به ترتیب حروف الفبا مریم رفعتی،علیرضا رنگرز،(داش امیر) مسعود قالیباف و محسن قلی زاده از جمع بچه های آبفایی اونم از نوع هشتی به انجمن راه پیدا کردن.به تک تکشون تبریک میگم و خوشحالیم خداییش ک دیگه تو انجمن یه جورایی میزبانیم.چهار هفتم انجمن آبفایی هشتین که جای خوشحالی و سرور داره. راستی از رییس سابق یعنی خانوم پروانه هم از ته دل تشکر میکنم و بهش خسته نباشید میگم.به نظر من یه ویژگی فوق العاده ایشون این بود که همیشه در هر حال و هر شرایطی با روی خوش و لب خندون ایشون رو تو انجمن میدیدیم و واقعا وجودشون تو انجمن قبلی برامون ارزشمند و عزیز بود.واسه خانوم پروانه هم از ته دلم آرزو میکنم که همیشه به همین خوبی بمونه و تو ادامه زندگیشم موفق و موفق تر از همیشه باشه. بازم به این 4 عزیز همکلاسی تبریک میگم و ازشون میخوام که با همدلی و اتحاد،بهترین انجمن علمی عمران تاریخ این دانشگاهو رقم بزنن چون واقعا همچین پتانسیلی توشون دیده میشه.انتظار همه بچه هام فک میکنم همین باشه که این 4 عزیز با همکاری سه نفر هفتی دیگه یک پیکر واحد و متحد بشن و به دور از هر حاشیه ای تلاش کنن تا سطح علمی برو بچ عمران تو زمینه های مختلف بالاتر از قبل بره خانوم رفعتی،علیرضا جونم،مسعودکم و محسن جان،چشم امید همه ما به شماست و به تک تکتون خیلی امیدواریم و ازینکه انجمنی شدید بی نهایت خوشحالیم اه،خب دلم میخواد بازم حرف بزنم دوستون داریم یاعلی نوع مطلب : برچسب ها : سه شنبه 15 آذر 1390 :: نویسنده : شیما جایز
صد و چهارده سوره را آیه آیه بخوان صوت و لحنت غریب و حزین است بخوان بر سر نیزه بر دوش طوفان که تفسیر چشم تو عین الیقین است
صد و چهارده سوره منزل به منزل بخوان بر مزار شهیدان بی سر بخوان ساقی سبز مستان بی دست بخوان ای خُم سرخ جوشان بی سر
صد و چهارده سوره را جرعه جرعه بنوشان به لب تشنگان ابن کوثر بخوان آیه هَل اتی، ابن مولا حدیث کسا را بخوان ابن کوثر
صد و چهارده سوره را ختم کن تا رقیه سرت را به دامان بگیرد بخوان تا که زینب درین کُنج غربت برای سرت ختم قرآن بگیرد
بخوان تا بخوانم،بخوان تا بگریم بخوان تا بسوزم،بخوان تا بمیرم فدای سرت جمله سرهای عالم بخوان تا غزل-نوحه از سر بگیرم "نغمه مستشارنظامی" نوع مطلب : برچسب ها : دوشنبه 14 آذر 1390 :: نویسنده : شیما جایز
علم بر دوش او مجنونتر از لیلای محزون است "بهروز سپیدنامه" نوع مطلب : برچسب ها : موضوعات پیوندهای روزانه پیوندها
صفحات جانبی آمار وبلاگ
|
|||||